الملا فتح الله الكاشاني
174
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
كه خداى سخت عقوبتست پس انتقام او اشد است و يا او شديد العقوبة است بر كسى كه از فرمان او در گذرد وصف عقاب به شدة جهت آنست كه عقاب او بآتشى است كه حر آن منطفى نميشود و جمرات آن خامد نمىگردد نعوذ باللَّه منها و در حديث آمده كه اگر اهل دوزخ را ميان آتش دنيا نهند از راحت خود خوابشان ببرد و از آن آسايش تمام يابند بعد از آن تبيين آن چيزى مىكند كه مستثنى ساخته بود در آيهء متقدمه اعنى قوله إِلَّا ما يُتْلى عَلَيْكُمْ بقوله * ( حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ ) * حرام كرده شد بر شما مردار و آن هر حيوانى است كه روح او بدون ذبح شرعى از بدن او بيرون رفته باشد * ( وَالدَّمُ ) * و ديگر حرام است بر شما خون مسفوح لقوله او دما مسفوحا و اهل جاهليت در حين قحطى خون را در امعا ميريختند و ميپختند و ميخوردند * ( وَلَحْمُ الْخِنْزِيرِ ) * و گوشت خوك با همه اجزاى آن از شحم و عظم و غير آن * ( وَما أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّه ) * و آنچه آواز برداشته باشند يعنى ياد كرده باشند مر غير خداى را در وقت ذبح او مراد ذبيحهء كفار است كه بنام لات و عزى و غير آن مىكشتند بدان كه صاحب كنز العرفان در بحث طهارت ذكر كرده كه هيچ شكى نيست كه اسناد تحريم بذوات اشياء مذكوره حقيقى نيست زيرا كه آن غير مقدور است پس از تقدير مضاف چارهء نباشد تا تحريم به آن متعلق شود پس بعضى گفتهاند كه بعضى مقدرات اولى از بعضى نيستند پس تقدير لفظى بايد كرد كه شامل جميع مقدرات باشد و آن انتفاع است و در اين كلام نظر است زيرا كه لا نسلم كه تقدير ضرورى باشد چه ذهن نزد اطلاق سبقت مىكند به آنچه مراد باشد از اين ذوات هم چنان كه سبقت مىكند بتحريم نكاح نزد اطلاق حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهاتُكُمْ و بر قول اول تقدير اينست كه ( حرمت عليكم وجوه الانتفاع بالميتة ) پس در اين حكم داخل است تحريم لبس جلد ميته و استعمال آن در ساير وجوه استعمال خواه مدبوغ باشد يا نه و مؤيد اينست قول صادق عليه السّلام در وقتى كه او را از جلد ميته سؤال كردند كه أ يلبس فى الصلاة اذا دبغ فرمود كه لا و لو دبغ سبعين دبغة و احمد بن حنبل موافق ما است در اينقول و شافعى مخالفت كرده و گفته كه جايز است با دبغ غير از كلب و خنزير و ابو حنيفه خنزير را استثنا مىكند و مالك گفته كه ظاهر آن بدبغ پاك مىشود نه باطن آن و چند مسئله در اين مبحث متفرع ميگردد يكى آنكه لازم ميآيد از تحريم انتفاع نجاست ميته زيرا كه اگر ظاهر ميبود منتفع به ميبود و اين باطل است دوم مستثنى است از ميته ( ما لا تحله الحياة ) چون صوف و شعر و و بر و ظلف و ريش و سن و قرن و بيض با قشر اعلى و انفخه و عظم زيرا كه موت فقدان حياتست پس چيزى كه حياة نداشته باشد موت را در آن تأثيرى نخواهد بود و مخالفت كرده است شافعى در عظم و شعر و صوف و